186 - تاریخ: 1398/1/18 ساعت: 10:20
از دست این پسره خلو چل اخرش من روانی میشماگه البته بشه اسم الانمو گذاشت عاقل ک نمیشه خعیلی دوسش دارم خیلیکادو مادو دوتا ساعت ست شیک خیلی شیک خیلی خیلی خیلی شیکسفارش دادم تا بیاد از تهران واسه ولنتاینمون هرکاریشم ک کردیم نگفت چی برام کادو گرفته دلم میخاد فقط نفسش بکشم عوضیوبنظر میرسه ادم شدهو باید ی ...
188 - تاریخ: 1398/1/18 ساعت: 10:20
رحس میکنم گم شدم انگار خودمو نمیشناسم مطمن نیستم چطور ادمی هستم طرف کی باید برم گیج شدم گیج خیلی گیج نمیدونم طناب زدن توی باشگام رو بروی یاسمینو بگیرم ناتوانی از نفس کشیدن و خابای عجیب غریبم با ساریو
189 - تاریخ: 1398/1/18 ساعت: 10:20
اگ گذاشتن ما دو خط اینجا واسه دل خودمون بنویسیماگ گذاشتن نمیدونم اصا چرا وضیت ایطوری شده هر پستیم مال ی طور حسیه ازین پست تا اون پست خدا میدونه چطوری میشه ناموصن گاییده شدم تو باشگا انقد وزنه زدم دیر
190 - تاریخ: 1398/1/18 ساعت: 10:20
زدم هرچی نوشته بودم واسه روزای قبلو پاک کردم زندگی بشدت رو مخمهاونم با کارای متین هر روز ی چیز جدیدی بهونه جدیدمنمو چشایی ک پر از اشک میشه و دستایی ک میلرزهکشش اینطور زندگی کردنو ندارم نمیتونم ازش دست
176 - تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 20:38
چقدر عجیبه واقعا دکستر ی شاهکار به تماممممممممم معناست واقعا زیباست خیلیییییییییییییییییییییی وو مدتهابود انقد ذوق نکرده بودم یدفه انقد یو نو وات ای فیل لایک ان ایدیت بیکازززززززززززز ای لت هیم گو
177 - تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 20:38
میدونی بعضی وقتا خیلی محفافظه کار میشم و همش در لفافه اینجا مینویسم بدرک همش واقعا دیگ خسته شدم از زندگی کردن مثل ی جنازه کاش جنازه میدونی خواستم از قضیه کت و شلوار بگم اما حسم همش پرید یادم افتاد ب بی عرضگیام شب بخیر من در جای دیگر یک بار مرده بودمو جهنمم اینجا بوداما او زاده ی همین جهنم بودوجهنم ر...
178 - تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 20:38
پس از روزها سال ها و ماه ها دوباره نوشتن مث ی بچه ادمیزاد رو شروع کردم میدونم بیشترشون توی این چند روز کنکوریو ازین خزعبلات میشه ولی بازم جالب میشن چون اگ شکست بخورم اخرین نوشتهامن و اگ موفق بشم
179 - تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 20:38
چقد سخته ادم یدفه از همه ادمای اطرافش ناامید بشه چ شب نحسییییییی بود دیشب وچطوری ادم یدفه از اوج دوست داشتن یه نفر به جایی میرسه که دیگ نمیخاد ریختشم ببینه البته همه ماشالا میدونیم ک چقدم موقتیه این
180 - تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 20:38
اگ میدونست چقد چطوری از امیر از ته دل با چ غمی میگفت خوشبحال متین اون لحضه خودمم دلم میخاست متین باشم چقد شرایط احساسی ادما پیچیدس و واقعا نمیشه هیچکاریش کرد نمیفهمم چرا انقد دارم به خودکشی فکر میکن
181 - تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 20:38
ینی با زنده شدن خاطرات چهار سال پیش مطلقا رفتم تو کما اخه کی باورش میشه من روزی 13 تا یا 14 قرص میخورم شاید باید یه روز یکی ی بسته از همهشون بخورمو بخابم خواب ابدی ارامش ابدی فک کن ده تا متادون بخوری بعد وقتی از یجای خییییییییییییییلی بنللد اویزونی رگتو بزنی و وقتی خون دیگ نموند برات بپری پایین خیلی...
182 - تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 20:38
هووووووووف چقد با استرس اومدو رفت اما نمیتونستم به هیچ وجه امروزو از دست بدم انقد ک دلم واسش تنگ شده بود باید تموم کنم این زندگی مسخره رو دیگ واقعا باید تمومش کنم شور بدبختی داره درمیاد و من با شمارش معکوس شروع میکنم 177 روز مونده برام خدایا کمککککککککککککککککککککککککککککککک و دوست داشتنی ک هیچوخت ت...
183 - تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 20:38
شیش صبحه به نیت 15 ساعت دیشب خوابیدم بدون هیچ درکی ازین که اون تختاب لنتی چی برام نقشه کشیده شیش صبحه و هوا تاریکه ا تاریکی مطلق فقط صدای تایپ کردن لبتاب دختری میاد که خواب عشق 5 سالشو میبینیه خستم از
184 - تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 20:38
امروز چهارم بهمن ماه دوسال پیش این موقه اولین باری بود ک ب میم گفتم دوست دارم و پس از کش و قوس های طولانیییییییییییییی بالاخره ی رابطه ای بینمون شرو شد هنوز بعد از اینهمه اتفاقی ک گذشت نمیدونم با
185 - تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 20:38
در بهم ریخته ترین حالتم بسر میبرم +ی بار شد تو بیای اینجا و بهم ریخته نباشی/؟ _تاحالا شده بهم ریخته نباشم ک بیام اینجا؟ ++زندگی همینه دیگ _ولی منکه زندگی نمیکنم #گریه_حضار
162 - تاریخ: 1397/8/1 ساعت: 5:00
خستم خسته از اه کشیدن خسته از حرف زدنایی ک هیچوقت قرار نیست خونده بشن خسته از حسرت چیزایی ک تکرار نمیشن خستههههه لنتی خسته از خواستن و ناتوانی از بدست اوردن یا شایدم خواسسسستن و فریاد خواستنی ک متمادی تکرار میشه و با پنجه خاطرهایی ک هنوز خراششون حس میشه داره منو تیکه تیکه میکنه و بیرون از اون پوسته ...
163 - تاریخ: 1397/8/1 ساعت: 5:00
بعد از تمام احساسات عجیب و غریبی که توی این مدت کوتاه شاید نه اصلا کوتاه تجربشون کردم این یکی دیگه اخرشه فهمیدم که مهدیه هنوز متینو دوس داره و از تکرار کردن این حروف پشت سر هم متنفرم چون من هنوز عاشق اون عوضیم با تمام و تک تک کثافط کاریای بی حد و مرزش تک تک سلولام دارن وجودشو فریاد می کشن و و متینم ...
164 - تاریخ: 1397/8/1 ساعت: 5:00
حضرت معشوق من به یادت می اورم امروز همان روز است روزی که به یادت می اورم حتی اگر مرا به دست فراموشی سپرده باشی از نو متولد شده ام باز از نو قدم در این دنیای خاکی گزاشتم تا رنجش ان را به یاد اورم اما تو ب یاد خواهی اورد ... بی لهجه بخوان که نوشته هایم با درد نوشته شده اند و همانقدر احساساتم عریان است...
165 - تاریخ: 1397/8/1 ساعت: 5:00
هوم میدونی بعد اون قضیه پست 164 همهچیز از اون چیزی که بود بیشتر بهم ریخت خیلی خیلی بیشتر بهم ریخت زنگ بهش زدم و خیلی خیلی در اوج بی رحمی به من گفت ب تو ربطی نداره بنطرم با ی ادمی که پودر شده هیچوقت اینطوری حرف نزنید به اتیش کشیدن خاکستر تازه خاموش شده خیللی دردناکه هیزم اون اتیش روزی سبز ترین و جوان...
166 - تاریخ: 1397/8/1 ساعت: 5:00
سالللی ی پست میزارم اینجا خخخ ولی چ خوبه که هست برای کلی بعد از مدتها همه چیز سرجاشه و همهچی رواله اینبار از دستم نمیره :)
160 - تاریخ: 1397/2/8 ساعت: 12:49
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید. Let's block ads! (Why?)