به یادت می اورم
امروز همان روز است
روزی که به یادت می اورم
حتی اگر مرا به دست فراموشی سپرده باشی
از نو متولد شده ام
باز از نو قدم در این دنیای خاکی گزاشتم تا رنجش ان را به یاد اورم
اما تو
ب یاد خواهی اورد
...
بی لهجه بخوان
که نوشته هایم با درد نوشته شده اند و همانقدر احساساتم عریان است
و برای همیشه معشوق من خواهی ماند
متینم
اشیانت هر کس است
باش با او یاد تو ما را بس است ...
یادم میاد ازت پرسیدم
اگه ی روز بهت خیانت کنم چکار میکنی
گفتی
برای همیشه ترکت میکنم چون شاید اونو بیشتر از من دوست داشتی
ولی حالا
نتونستم برای همیشه ترکت کنم
و
با کوهی از درد
و حسرت
و بغض
دارم بر میگردم
میدونم شاید قبولم نکنی
و میدونم دوسش داری
شاید یه روزی این نوشتهای لعنتیو پیدا کنی
شاید مث سریال 13 دلیل بشه
شاید ی وقتی که دیگه اینجا نبودم باشی
ولی همیشه دیر کردی
میخام بدونی دوست دارم
تا اخرین لحضه ای ک نفس میکشم ..
ولی برای اخرین بار......
برچسب:
نویسنده: آناهیتا رستگار