شیش صبحه
به نیت 15 ساعت دیشب خوابیدم
بدون هیچ درکی ازین که اون تختاب لنتی چی برام نقشه کشیده
شیش صبحه و هوا تاریکه
ا تاریکی مطلق فقط صدای تایپ کردن لبتاب دختری میاد که خواب عشق 5 سالشو میبینیه
خستم ازین خابای بد که از تو میبینیمممممممممممممم
اهنگ لیتو داره توی گوشم پلی میشه
و این ک خاب بد نبود
کاش میشد در همون خواب بد مرد
چیزی که هیچوخت توی بیداریشو ندیدم و نمیبینم
چقدر عجیبه خدا
الان سین جیم کجاست ؟
الان میدونی خدایی چطوری خاب منو بهم ریختی عوضی؟ با اون چشای لنتییییییییییییییییییییییییت
اون طوری ناز کردنو حرف زدنو نازکشیدنش منو کشت توی خاب
اخه میشه مگ ادم توی خابم دلش برای کسی ضعف بره
خدابگم چکارت کنه خخخ
چ خنده تلخیییییی
دلم میخاد واسه اخرین بار از ته دللللللل ی دل سیر نگا تو چشاش کنم
میشه مگ ؟
مگ من از چشات سیر میشم خووب؟
لعنت به این احساساتی ک من دارم
اونم با کسی ک ی کلمهم تاحالا باش حرف نزدم
و حروقت یادم به چهار پنج سال پیش میوفته توی چت صورتم مچاله میشه
ک چطورییییی انقد بی حد و مرز خراب کردم
تاوانشم همینه دیگ
تا اخر عمر مصیبت بارت
باید تو خواب و رویا ملاقاتش کنی
J
چ پایان تلخی
اما مگ شروعشم تلخ نبود؟
نیکوتین خونم دوباره افت کرده
خیلیم افت کرده
برچسب:
نویسنده: آناهیتا رستگار