خرید بک لینک

درباره سایت

145

آخرین مطالب

امکانات وب

از دست این پسره خلو چل اخرش من روانی میشم

اگه البته بشه اسم الانمو گذاشت عاقل ک نمیشه

خعیلی دوسش دارم خیلی

کادو مادو دوتا ساعت ست شیک

خیلی شیک

خیلی خیلی خیلی شیک

سفارش دادم

تا بیاد از تهران

واسه ولنتاینمون

هرکاریشم ک کردیم نگفت چی برام کادو گرفته

دلم میخاد فقط نفسش بکشم عوضیو

بنظر میرسه ادم شده

و باید ی فکرایی درمورد ایندمون بکنم

خدا بدادمان رسد

:)))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))99

برچسب: نویسنده: آناهیتا رستگار تاريخ: يکشنبه 18 فروردين 1398 ساعت: 10:20

رحس میکنم گم شدم انگار خودمو نمیشناسم مطمن نیستم چطور ادمی هستم طرف کی باید برم گیج شدم گیج خیلی گیج نمیدونم طناب زدن توی باشگام رو بروی یاسمینو بگیرم ناتوانی از نفس کشیدن و خابای عجیب غریبم با ساریو ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا رستگار تاريخ: يکشنبه 18 فروردين 1398 ساعت: 10:20

اگ گذاشتن ما دو خط اینجا واسه دل خودمون بنویسیماگ گذاشتن نمیدونم اصا چرا وضیت ایطوری شده هر پستیم مال ی طور حسیه ازین پست تا اون پست خدا میدونه چطوری میشه ناموصن گاییده شدم تو باشگا انقد وزنه زدم دیرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا رستگار تاريخ: يکشنبه 18 فروردين 1398 ساعت: 10:20

زدم هرچی نوشته بودم واسه روزای قبلو پاک کردم زندگی بشدت رو مخمهاونم با کارای متین هر روز ی چیز جدیدی بهونه جدیدمنمو چشایی ک پر از اشک میشه و دستایی ک میلرزهکشش اینطور زندگی کردنو ندارم نمیتونم ازش دستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا رستگار تاريخ: يکشنبه 18 فروردين 1398 ساعت: 10:20

چقدر عجیبه واقعا دکستر ی شاهکار به تماممممممممم معناست واقعا زیباست خیلیییییییییییییییییییییی وو مدتهابود انقد ذوق نکرده بودم یدفه انقد یو نو وات ای فیل لایک ان ایدیت بیکازززززززززززز ای لت هیم گوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا رستگار تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 20:38

میدونی

بعضی وقتا خیلی محفافظه کار میشم و همش در لفافه اینجا مینویسم

بدرک همش

واقعا دیگ خسته شدم از زندگی کردن مثل ی جنازه

کاش جنازه

میدونی

خواستم از قضیه کت و شلوار بگم

اما حسم همش پرید

یادم افتاد ب بی عرضگیام

شب بخیر

من در جای دیگر یک بار مرده بودم
و جهنمم اینجا بود
اما او زاده ی همین جهنم بودو
جهنم را برای من تبدیل به بهشت میکرد..

برچسب: نویسنده: آناهیتا رستگار تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 20:38

پس از روزها سال ها و ماه ها دوباره نوشتن مث ی بچه ادمیزاد رو شروع کردم میدونم بیشترشون توی این چند روز کنکوریو ازین خزعبلات میشه ولی بازم جالب میشن چون اگ شکست بخورم اخرین نوشتهامن و اگ موفق بشم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا رستگار تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 20:38

چقد سخته ادم یدفه از همه ادمای اطرافش ناامید بشه چ شب نحسییییییی بود دیشب وچطوری ادم یدفه از اوج دوست داشتن یه نفر به جایی میرسه که دیگ نمیخاد ریختشم ببینه البته همه ماشالا میدونیم ک چقدم موقتیه این ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا رستگار تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 20:38

اگ میدونست چقد چطوری از امیر از ته دل با چ غمی میگفت خوشبحال متین اون لحضه خودمم دلم میخاست متین باشم چقد شرایط احساسی ادما پیچیدس و واقعا نمیشه هیچکاریش کرد نمیفهمم چرا انقد دارم به خودکشی فکر میکنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا رستگار تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 20:38

ینی با زنده شدن خاطرات چهار سال پیش

مطلقا رفتم تو کما

اخه کی باورش میشه من روزی 13 تا یا 14 قرص میخورم

شاید باید یه روز یکی ی بسته از همهشون بخورمو بخابم

خواب ابدی

ارامش ابدی

فک کن ده تا متادون بخوری

بعد وقتی از یجای خییییییییییییییلی بنللد اویزونی رگتو بزنی

و وقتی خون دیگ نموند برات بپری پایین

خیلی دوست دارم تو بغل میم باشم وقتی میمیرم

با توجه به اینکه زندگی نابود میشه نمیتونم انقد خودخواه باشم

ولی شاید قبول کنه

بعنوان اخرین خاستم

برچسب: نویسنده: آناهیتا رستگار تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 20:38

هووووووووف چقد با استرس اومدو رفت

اما نمیتونستم به هیچ وجه امروزو از دست بدم انقد ک دلم واسش تنگ شده بود

باید تموم کنم این زندگی مسخره رو دیگ واقعا باید تمومش کنم

شور بدبختی داره درمیاد

و من با شمارش معکوس شروع میکنم 177 روز مونده برام

خدایا کمککککککککککککککککککککککککککککککک

و دوست داشتنی ک هیچوخت ته نمیکشه

انقدررررررررری تو بغلش ی ثانیه دیگ مونده بود بزنم زیر گریه

چ حس خوبیه

خیلی

برچسب: نویسنده: آناهیتا رستگار تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 20:38

شیش صبحه به نیت 15 ساعت دیشب خوابیدم بدون هیچ درکی ازین که اون تختاب لنتی چی برام نقشه کشیده شیش صبحه و هوا تاریکه ا تاریکی مطلق فقط صدای تایپ کردن لبتاب دختری میاد که خواب عشق 5 سالشو میبینیه خستم ازادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا رستگار تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 20:38

امروز چهارم بهمن ماه دوسال پیش این موقه اولین باری بود ک ب میم گفتم دوست دارم و پس از کش و قوس های طولانیییییییییییییی بالاخره ی رابطه ای بینمون شرو شد هنوز بعد از اینهمه اتفاقی ک گذشت نمیدونم باادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا رستگار تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 20:38

در بهم ریخته ترین حالتم بسر میبرم

+ی بار شد تو بیای اینجا و بهم ریخته نباشی/؟

_تاحالا شده بهم ریخته نباشم ک بیام اینجا؟

++زندگی همینه دیگ

_ولی منکه زندگی نمیکنم

#گریه_حضار

برچسب: نویسنده: آناهیتا رستگار تاريخ: چهارشنبه 10 بهمن 1397 ساعت: 20:38

خستم

خسته از اه کشیدن

خسته از حرف زدنایی ک هیچوقت قرار نیست خونده بشن

خسته از حسرت چیزایی ک تکرار نمیشن

خستههههه لنتی خسته از خواستن و ناتوانی از بدست اوردن یا شایدم خواسسسستن

و فریاد خواستنی ک متمادی تکرار میشه و با پنجه خاطرهایی ک هنوز خراششون حس میشه داره منو تیکه تیکه میکنه و بیرون از اون پوسته خارجی سخت من

انگار هیچ

برچسب: نویسنده: آناهیتا رستگار تاريخ: سه شنبه 1 آبان 1397 ساعت: 5:00

صفحه بندی