اگه البته بشه اسم الانمو گذاشت عاقل ک نمیشه
خعیلی دوسش دارم خیلی
کادو مادو دوتا ساعت ست شیک
خیلی شیک
خیلی خیلی خیلی شیک
سفارش دادم
تا بیاد از تهران
واسه ولنتاینمون
هرکاریشم ک کردیم نگفت چی برام کادو گرفته
دلم میخاد فقط نفسش بکشم عوضیو
بنظر میرسه ادم شده
و باید ی فکرایی درمورد ایندمون بکنم
خدا بدادمان رسد
:)))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))99
برچسب:
نویسنده: آناهیتا رستگار
برچسب:
نویسنده: آناهیتا رستگار
برچسب:
نویسنده: آناهیتا رستگار
برچسب:
نویسنده: آناهیتا رستگار
برچسب:
نویسنده: آناهیتا رستگار
بعضی وقتا خیلی محفافظه کار میشم و همش در لفافه اینجا مینویسم
بدرک همش
واقعا دیگ خسته شدم از زندگی کردن مثل ی جنازه
کاش جنازه
میدونی
خواستم از قضیه کت و شلوار بگم
اما حسم همش پرید
یادم افتاد ب بی عرضگیام
شب بخیر
من در جای دیگر یک بار مرده بودم
و جهنمم اینجا بود
اما او زاده ی همین جهنم بودو
جهنم را برای من تبدیل به بهشت میکرد..
برچسب:
نویسنده: آناهیتا رستگار
برچسب:
نویسنده: آناهیتا رستگار
چقد سخته ادم یدفه از همه ادمای اطرافش ناامید بشه
چ شب نحسییییییی بود دیشب وچطوری ادم یدفه از اوج دوست داشتن یه نفر
به جایی میرسه که دیگ نمیخاد ریختشم ببینه
البته همه ماشالا میدونیم ک چقدم موقتیه این
برچسب:
نویسنده: آناهیتا رستگار
برچسب:
نویسنده: آناهیتا رستگار
مطلقا رفتم تو کما
اخه کی باورش میشه من روزی 13 تا یا 14 قرص میخورم
شاید باید یه روز یکی ی بسته از همهشون بخورمو بخابم
خواب ابدی
ارامش ابدی
فک کن ده تا متادون بخوری
بعد وقتی از یجای خییییییییییییییلی بنللد اویزونی رگتو بزنی
و وقتی خون دیگ نموند برات بپری پایین
خیلی دوست دارم تو بغل میم باشم وقتی میمیرم
با توجه به اینکه زندگی نابود میشه نمیتونم انقد خودخواه باشم
ولی شاید قبول کنه
بعنوان اخرین خاستم
برچسب:
نویسنده: آناهیتا رستگار
اما نمیتونستم به هیچ وجه امروزو از دست بدم انقد ک دلم واسش تنگ شده بود
باید تموم کنم این زندگی مسخره رو دیگ واقعا باید تمومش کنم
شور بدبختی داره درمیاد
و من با شمارش معکوس شروع میکنم 177 روز مونده برام
خدایا کمککککککککککککککککککککککککککککککک
و دوست داشتنی ک هیچوخت ته نمیکشه
انقدررررررررری تو بغلش ی ثانیه دیگ مونده بود بزنم زیر گریه
چ حس خوبیه
خیلی
برچسب:
نویسنده: آناهیتا رستگار
برچسب:
نویسنده: آناهیتا رستگار
برچسب:
نویسنده: آناهیتا رستگار
+ی بار شد تو بیای اینجا و بهم ریخته نباشی/؟
_تاحالا شده بهم ریخته نباشم ک بیام اینجا؟
++زندگی همینه دیگ
_ولی منکه زندگی نمیکنم
#گریه_حضار
برچسب:
نویسنده: آناهیتا رستگار
خسته از اه کشیدن
خسته از حرف زدنایی ک هیچوقت قرار نیست خونده بشن
خسته از حسرت چیزایی ک تکرار نمیشن
خستههههه لنتی خسته از خواستن و ناتوانی از بدست اوردن یا شایدم خواسسسستن
و فریاد خواستنی ک متمادی تکرار میشه و با پنجه خاطرهایی ک هنوز خراششون حس میشه داره منو تیکه تیکه میکنه و بیرون از اون پوسته خارجی سخت من
انگار هیچ
برچسب:
نویسنده: آناهیتا رستگار