161 - تاریخ: 1397/2/8 ساعت: 12:49
هوووف یک وض قارشمیشی دارم خفنننننن سرمو دوروزه شونه نکردم موهام شده مث سیم اسکاج دارم پیترپن دان میکنم یهووو نمیدونم چ حس عجیبی پیدا شد
150 - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 2:20
من بقز کردم
156 - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 2:20
عجیبه خعیلی عجیبه دبیرستان داره تموم میشه مث برقو باد این همه سرعت زمان منو خسته کرده مخصوصا ک نمیتونم خود واقعیم باشم امروز نمیدونم چطور مقابل بغل کردن مهدیه وایستادم بعد از یکک سال تمام و بیشتر نمیدونم اصا چرا باهاش حرف میزنم نمیدونم نمیدونم چجوری تغیر کردم بعضی وقتا خودمم نمیشناسم همه ادمای اطراف...
157 - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 2:20
مهدیه متین مسئله ای عجیب که پیش روی من گذاشته شده و فکرمو درگیر کرده ولی نمیدونم چرا تا این حد آرومم فکر میکنم این جواب همون حسای شکیه ک داشتمو همیشهههههه مث ی احمق تمام عیار خودمو همیشه قانع کردمو روش سرپوش گذاشتم چطور ممکنه مهدیه متین اما این دو نفر چرا دارن تا این حد منو احمق فرض میکنن چرا وقتی م...
158 - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 2:20
معادله عجیب هر لحضه داره به حل شدنش نزدیک تر میشه شادیم نه فقط به حل شدنش به این که اصلا یه معادله نبوده میخام صبر کنم کامل همه چیزو باید بفهمم حرکتی نمیکنم مگه اینکه اول مهدیه ریز به ریز همه چیزو واسم تعریف کنه تا حسااااابی بی حس شم دارم روی خودم کار میکنم سه رو طلایی واقعا از دستم رفت و این تنها س...
159 - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 2:20
اونقدرام پیچیده نبود ینی اصلا پیچیده نبود فقط من نمیخاستم باور کنم که اینقده راحته قرار بود تو این ماجرا سیفونه دوتا رابطه رو بکشم شد س تا حالا ک فکرشو میکنم سیفون کل ادمای توی این زندگی لنتی کوفتی الانه رو باید کشید همه پووووووووووووچ همه پوچ همه چیز سر ی هوس ساده بود البته که بود البته که بود بازم...
153 - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 16:47
این بار دست به تایپ بردم چون واقعا ترسیدم ترسیدم از اینکه واقعا یادم بره تایپ کردن یادم بره یعنی از سرعتم کم شه که همین طورم شده و این خوب نییس نمیخام اینطوری باشه از این به بعد اینجا میشه دفترچه خاطرات شخصیم درسته که تایپ کردنم درست نیست و از روزی روش اصلویشم پیش نمیم اما اینو میدونم که تند تایپ کر...
152 - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 16:47
این بار دست به تایپ بردم چون واقعا ترسیدم ترسیدم از اینکه واقعا یادم بره تایپ کردن یادم بره یعنی از سرعتم کم شه که همین طورم شده و این خوب نییس نمیخام اینطوری باشه از این به بعد اینجا میشه دفترچه خاطرات شخصیم درسته که تایپ کردنم درست نیست و از روزی روش اصلویشم پیش نمیم اما اینو میدونم که تند تایپ کر...
154 - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 16:47
ب شک افتادم ب تردیددودلی تازه بضی وختاشم یقین بود ترسیدم خاستم از ته دل ترسنااکککککککککککککککککککههههههههههه اگ واسه اسمونم اینجوری یهو وا میرم بعدنا چی دانشگا چی با میم تیم یهو شد میم سین نمیدونم والا ا گ یخورده دیگ ازون ور پیس رفته بودیم وا می رفتم ینییییییییییییییییییی دلمم میخاس با تمام وجود خدا...
146 - تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 5:19
نمیدونم د یقن چرا و به چ دلایلی دوباره پست 145 رو خوندم کار شاید درستی نباشه میدونی اهمیتی نداره حرفای گذشتم بعد از همه اون فکرا تنها چیزی که الان توی ذهنم یاداور میشد باون نوشتها این بود که من دیگه عملا نمیتونم بدون متین ب زندگیم ادامه بدمهرچند بگم میتونم هرچند تلاش کنم اما زندگی بعدش دیگه زندگی نی...
147 - تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 5:19
میدونی خیلی سخته هنوز بعد دوسال منتظر پیدا کردن یه وب باشینمیدونم صاحبش کجاست چکار میکنه ولی امیدوارم وضیت زندگیش اونجوری ک میخاد پیش بره واقعا دلم واسه نوشتهاش تنگ شده هعییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
148 - تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 5:19
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
149 - تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 5:19
زدم تلگراممو حذف کردماونم فقط به یه دلیل متینم حذف کرد منم دیگه نمیخاستمش البته کلی چیز روش داشتم دلمم نمیخاست اما شد دیگ حتی عکسای تولدمم از دست رفت ههخ 18/5 _ه بدجوری آتیشم زد اصا نمیدونم چکار کنم فقط میدونم برا دل کندن دیگه دیر شده هعی بدجوری دعا لازمم
151 - تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 5:19
تف به همشونتف به همه ادمای روی زمین تف به همه ادمایی ک مجبوری تحملشون کنی تف ب همچی انقد عصبانیم میتونم کلی چیز بشکنم کلی ادم بکشم کلی ادما رو کبود کنم کلی چیزای دیه
136 - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 22:22
سلایم عاقا این چندروز خیلی خفن گذشت واسه من همش انتخاباتو اینا یادم روز اول انتخابات میم تیم اومدخونمون چ حالی کردیم باهمااااااااااااااااا همچی روز انتخابات محوش شده بودم ناجور
137 - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 22:22
خدا کتاب فرستاده بخونین ، هدایت شین...بعد شما ازش سوال درمیارین از بچه های مردم امتحان میگیرین؟آخه انسانید شما؟ :/
138 - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 22:22
تقریبا باز زدم ریدم تو همه چیخاسدم تلگراممو بحذفم حذفیدمشم ولی نشد انگار دوباره ریختمش هوففففففففففف یکی منو از دست این حس لنتی راحت کنه لنتی پی ام بده لنتی تو فقط خودت میتونی درستش کنی یالا
139 - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 22:22
ناموسا پی ام داد وجدانن؟ بخدا خداجونم عاشقتممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم اینقد زود اخه چقد دوست دارم + تاریخ | دوشنبه ی
140 - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 22:22
هووووووووووف عی بابا الکی الکی اشکشو دروردم لنت ب من لنتی خابم میاد + تاریخ | جمعه پنجم خرداد ۱۳۹۶ساعت | 20:3 نویسنده | س
141 - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 22:22
از داریم امتانا رو لت و پار میکنیمنمیدونم شاید اونا مارو لت و پار میکنن یه چیزای عجیییییییییییییییییییبی بوجود اومده اصا باورش ک هیچی تصورشم در خیالم نمیگنجه ولی نمیدونم چرا فکرش ذهنمو قلقلک میده احتمال هر گونه احتمالیو هس تا اینجا ک فیزیکو افتادم اصا فکرشم نمیکردممممخ خخخخخ خیلی خفنه ولی ماه رمضو