همهچیز از اون چیزی که بود بیشتر بهم ریخت خیلی خیلی بیشتر بهم ریخت
زنگ بهش زدم و خیلی خیلی در اوج بی رحمی به من گفت ب تو ربطی نداره
بنطرم با ی ادمی که پودر شده هیچوقت اینطوری حرف نزنید
به اتیش کشیدن خاکستر تازه خاموش شده خیللی دردناکه
هیزم اون اتیش روزی سبز ترین و جوان ترین درخت بود
و اما در اوج افسردگی
ترجیح میدم انگلیسی بنویسم
با کلی غلط
ولی بنویسم
u know what
i just cant even cry
and they only thing that i could think a bout it
was killing my self
to stop this feelings
that was too hard for me
really biger than i erver could discribe it
طی اتفاقات بعدش
اومد
اومدی
نمیدونم
و من از ته دل انگار باز امیدی به سوی ارزوهام پیدا کردم ولی ...
این همه خوشی
عال اف ذیس جویس
لانگ جاست فور 3 دیس
دت واس ریدیکلیس ایزنت ایت ؟؟؟
هوووووف
درهر صورت
خیلی زیبا بود
شب بخیر
دلگرمی ها
خندها
و خوشبختی اولین پیام صبح
عاخ ک چقدر قلبم تیرمیکشه برای همهش
بعد از تموم شدنش
هزار بار خراب تر از خراب بود حال من
ک تولدت
کبریت کشید روی همهش و بوم
دیگ حتی خاکستری هم نبود
نبود نبود
واقعا نمیدونم چطور بعد همه این قضایا
اینهمه سختی
و جریانات گل بعد امت فیزیک
ک پاس شدنش با هندزفریو از دلم درورد
و تولد کوفتی زینب
چ خرداد شومی
اون ازمون سنجش لعنتی
لایو کوفتی دیشب
وای وای وای
و همه ادمایی ک دورم جمع میشن تا فکرتو از سرم بیرون کنم
میشه مگه ؟؟
و دلم به حال ادمایی میسوزه
ک
عاشق میشن و
کاری نمیشه براشون کرد
نمیدونم کدوم یا چیش بهتره
اما همهشو پاک کردم
هیچی ازت نموند و من هنوز سرشار از فکر توام
هنوز بی نهایت فقط دلم مای وین توتث رو میخاد
نوشتهای ناب ژاژخا
هوووووووووووف
چقدر گشتم
چهارساله
و هیچوقت پیدا نشد
بعد همه اتفاقات لعنتی
من موندم و باقی خردادد شومم
و تیرماهی ک شوم تر
به انتظار نشسته تا اخرین بار و برای واقعا اخرین باید ببینمت ...
و تا ابد و برای همیشه بری و دیگه
برنگردی
چطور میشه برای همچین چیزی اماده بود
وات عور هپند
عای عللویز لاو یو بیب
عند ایت دازینت متر
ایف عای شود هیت یو سوییتی فور د رست اف مای لایف
برچسب:
نویسنده: آناهیتا رستگار