بعضی وقتا خیلی محفافظه کار میشم و همش در لفافه اینجا مینویسم
بدرک همش
واقعا دیگ خسته شدم از زندگی کردن مثل ی جنازه
کاش جنازه
میدونی
خواستم از قضیه کت و شلوار بگم
اما حسم همش پرید
یادم افتاد ب بی عرضگیام
شب بخیر
من در جای دیگر یک بار مرده بودم
و جهنمم اینجا بود
اما او زاده ی همین جهنم بودو
جهنم را برای من تبدیل به بهشت میکرد..
برچسب:
نویسنده: آناهیتا رستگار