خرید بک لینک

درباره سایت

145

آخرین مطالب

امکانات وب

خوب میدونی بالاخره تمومش کردم

شایدم باید زوتر از این چیزا تموم میشد

کابوس بزرگی بود

الان تموم شده دیگه

خوب

دیگه بس بود برام همه اون فکرا تحقیرا جنگ و جرو بحثا

اونم وقتی که هیچی مشخص نبود

من الان ناراحت نیستم

و میدونم چکار کردم

و این چیز خوبیه چون اصلا خوش به چیزای جدید دوباره ندارم

فقط یه دونه پیامد برام داشت

بی اعتمادی

اونم نسبت به همه چیز و همه کس انقدر زیاد که هیچی دیگه برام مهم نیست

فقط خودم

و فقط خودم هستم که باید پیش برم

از کسی دستور گرفتن یا تحت امر کسی بودن حال منو بد میکنه

این درست همون چیزی بود که میم ازم میخاست

و چیزای شرم اورانه دیگه ای هم که نمیدونی چطوری باهاشون کنار اومدم

یه بار برای همیشه باید تموم میشد

با التماسای زهرا شروع و با ی سردرد بعد از ظهری تموم شد

دیگه دلم نمیخاد نقطه ضعفی وجود داشته باشه

یا سرکوفتی که پیش خودم شرمنده شم

از این به بعد میخام دوباره بتونم توی چشمای خودم با سربلندی نگاه کنم

نه این که بخاطر احساسم بخوام خورد بشم

اون هیچی نمیفهمید و فقط خودشو میدید

خسته شدم میفهمی

البته اینم میدونم فقط یه پوفیوزه که رابطه 6 ماهه با 12 سال اشنایی پشتش

توی کمتر از 3 مین اونم با چندتا پی ام مسخره توی تل تموم کنه

اما من به اندازه کافی از بین رفته بودم ونیاز به تموم شدن این رابطه بود

اصلا از چیزایی که پیش رو دارم نمیترسم چون باید یه زندگی تازه بسازم

البته ازش ممنونم که توی ی دوران تاریک توی زندگی کنار من بود و بعضی وقتاهم حس خوبی ب من میداد

اما اینو هم باید بگم که علاوه بر اون حس خوب حسای بد بیشتری هم بود یا شاید بیشتر موقع ها

یا اگرم ک نبود حداقل میدونم که دردناک تر بود

و این که دیگه نمیخام به کسی دروغ بگم یا دورو ور عشق و عاشقیا برم

بهش گفتم که بزرگ ترین اشتباهم در تمام طول زندگی دوست شدن با مهدیه بود

اما میخواستم اینو بهشم بگم که توم مهدیه ای فقط از نوع جنس مذکرش

خوب تونست از زیر جواب دادن به سوالای من قصر دربره

و خودشو کنار بکشه

اما من میدونم که دیگه چیزی برای شرمندگی ندارم و خوب تونستم همه چیزو فراموش کنم و اینقدر به سرسختی و قدرت خودم اعتماد نداشتم و این همون تنها چیزیه که منو خوشحال میکنه پ

سرم درد میکنه اونم به شدت

خوب پشت تلفن امادش کردم

و الان شوت اخر بود

و ضربه اخر

گرچه اونطوری که برنامه ریزی و فکر میکردم نشد

اما دیگه تموم شد

باید خیلی قبل تر تمومش میکردم چون مدتها بود فهمیده بودم حسشو به خودم تلقین میکنم اونم به خاطر نکات ریز شخصیت خودش بود

من از همون اولم میدونستم

و یه اشتباه کردم

اما امید وارم این اشتباه دیگه تکرار نکنم

و این خیلی چیزا رو نشونم داد

و من خیلی چیزا رو یاد گرفتم

اون ادم ناپخته نیستم

میدونی ما هر دو رازهایی پیش هم داریم

هرچند امکان سرکاری بودنشون واسه هرجفتمون زیاده

اما چیزایی که من از اون دارم خیلی کاری تره

هرچند فکر نمیکنم هیچوقت مجبورم کنه ازش استفاده کنم

برچسب: نویسنده: آناهیتا رستگار تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 22:22

صفحه بندی