مسئله ای عجیب که پیش روی من گذاشته شده و فکرمو درگیر کرده ولی نمیدونم چرا تا این حد آرومم
فکر میکنم این جواب همون حسای شکیه ک داشتمو همیشهههههه مث ی احمق تمام عیار خودمو همیشه قانع کردمو روش سرپوش گذاشتم
چطور ممکنه
مهدیه
متین
اما این دو نفر چرا دارن تا این حد منو احمق فرض میکنن
چرا وقتی میدونه بهم پیام داده باهم حرف زدیم
دوستیم اشتی کردیم دوباره یه پستو واسه دوتامون فرستاده
لعنتی از جمع نوشتن این کلمها متنفرم
چون احمق فرض شدم
نمیدونم چرا ولی میخاستم برای خودم حواس پرتی ایجاد کنم
عجب دستم گذاشتم روی چ حواس پرتی خوبییییییییییییییییی
این واقعا یه حواس پرتی واقعیه
ولی زیادی داره از حد بیشتر میشه و همشم به دلیل خواستن فقد تنها یه حواس پرتی بود که جناب متین یهوووو پرید وست همه این ماجراها منم ک تو راه زدمش
با همه اون هشدارااااااااااااااااای ک میگف احمقققققققققققققققققققققققققققق نکنننننننننننننننننننننننن
کور بودم انگار باو
پشیمون نیستم چون میدونم فهمیدم و بازم خواستم ادامه بدم خودم
الان موضو دیگ فقد این نیس
البته که من میدونستم همه این رابطه هرررررررچندم واقعی باشه ک نبود
هرچندم خوشگل باشه و هرچندم ... ب ماقبل کنکور ختم میشه
هیج جای دیگه ای هیچوقت توی ذهنم نتونستم توی زندگی آینده واسه متین تصور کنم
اینا رو دارم مینویسم واسه این که یادم بمونه از خودم
توی لحضه اولی ک مهدیه گف دوباره متین رفته سراغش
اول ک متعجب شدم
ولی بعد شباهت پیاماش خیلیییییییییی دیگه زیاد از حد واسم اینه بود
اینطور که نمیشه
الان بیش از هرچیزی درمورد متین و در مورد مهدیه میخوام متینو بشناسم
شخصیتش واسه اولین باره واسم جالب شددددد
یا ازین ادماس ک اصا اهمیت نمیده چی میشه اگ بشه ک میدونم نی
شایدم هس نمیدووونممممممم
ولی علت اینقدرررر تشابهو نمیفهمم
چرا انقد دلش میخاد تو چش باشه ک منو مهدیه جفت بفهمیم
اونم واسه یکساللللللللل
چراااا
ینی میخاد مارو از هم دور کنه ک دور از همش ک بودییم خو وووو
مگ مهدیه نگف میخاد نامزد کنه
پ اینجوری چرا داره به متین میگه
لعنتییییییییییی الان باید حس خیانت شدید بهم دست بده
و تنفر
ولییی بازم حس میکنم اینا همش بازیه
ی معما ک متین درست کرده
اون دیگه توی زندگی من جایی نداره
ن بیشتر از این
اما مهدیه
مشخص شد رازای سیاهو تاریک منو کی بهش لو داده بووووود
اون جوابی ک میخاستم رسیدم
ک همین موضو دلیله ک پس یکسالی ک مهدیه میگه دلیل قطعیییی از برای اینه ک یهوو ی شبه شرو ب بازی نکرده
البت ک حرفای نگینم یادم نرفته
پس متین دارع ی الگو درست میکنه
ولی چرا
میخاد من ازش متنفر شم ؟
با درخواست دادن ب دوستای نزدیکم
یا بهتره بگم نزدیک ترین دوستام ک
خودششش علتی برای اینه ک هزار درصد نقشه قبلی بوده ک من بفمم
لنتی پ چرا هر وخ میگفتمش لال مونی میگرف میزد هاشاااااا
بیخی باووو
باید بیشتر بفهمم از هردو
متین مهدیه
معادله عجیییییییییب
هر لحضه برام جالب تر میشه
اینبار دیگه باید از همه چیز سر در بیارمم
پس سه حالت داره
یا متین یه احمق عقب مانده ذهنیه ک داره اینجورر ضایه میکنه ک نیس
دو حالت ختم میشه ک
داره بازی میکنه
داره بازی میکنه
داره بازی میکنه
خودشم میدونه
و یا ی لاشی احمق عوضی عقب مونده ذهنیه
البت با توجه ب شناختی که از خودم دارم امید وارم بازی نکنه واقعا
چون ب طرز دهشتناکی دوبارررررررررررررررره ممکنه بزنه ب سرمو
اینبار جایی براش توی اینده من باز شهه
فقط از این قضیه مطمن شدم ک متین و مهدیه دوتا اشغال غیر قابل بازیافت توی زندگی منن
ی غده سرطانی
و علاوه
همیشه حق با همون حسای خودمه هرچند بدبینانه
سعی کن دیگ خودتو توجیح نکنی لطفا
میشه مگ اخه
یک سال
یک استیکر
یک پست
یک شکل یک دروغ همه چیزززز شبیه همه
اونم نزدیک ترین دخترای ب من
دیقن اونم همزمان
وقتی میدونه
اون ی بیمارررر روانیه
یا میخاد من چیزیو بفهممممممم
ولی چیو
زر بزن دیه لنتییییی
نکنه زیادی زده بالا
حرفای مهدیه شیش تا یکی با هم نمیخونننننن
چرا باید به من بگه
اونم دیقن همی امشب سر صحبتو باز کنه
نیدونم متین اینقد احمقه ک فک کرده
تنها پسری بود تمام این مدت ک بش فک میکردم شاید
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
من ک نمیرم اکیپی یهو با هرچی رفیقه دوس شم ک
من متفاوت دوس
هرکی از ی جا ی اخلاق ی جور
چ فایده داره هفتا رابطه ی شکلللللللللل
بعد همه بی فایده
س روز پیش رفته دم خونشون ؟؟؟؟؟؟؟؟
جانننن من س روز پیش
چ کصخلیهههههههههههههه
برچسب:
نویسنده: آناهیتا رستگار