این بار دست به تایپ بردم چون واقعا ترسیدم ترسیدم از اینکه واقعا یادم بره تایپ کردن یادم بره یعنی از سرعتم کم شه که همین طورم شده و این خوب نییس نمیخام اینطوری باشه از این به بعد اینجا میشه دفترچه خاطرات شخصیم درسته که تایپ کردنم درست نیست و از روزی روش اصلویشم پیش نمیم اما اینو میدونم که تند تایپ کردن ارزوم بوده از وقتی که با جعبه جادویی کامپیوتر اشنا شدم تا اون موقع ک به تند تا یپ کردن تایپیستا خیره میشدم به خاطر همین میدونم که کارایی که دوست دارم وقتی باعث میشن از انجام دادنشون به وجد بیام که بتونم اونا رو به بهترین الت ممکن و در کمترین زمان انجامشون بدم این سرعت باعث هیجان من میشه و من میدونم چقدر عاشق سرعتم ذره ذره سلولهای بدنم از سرعتو انعطاف لذت میبرن انقدر که حس میکنم وقتی میبینم کسی فعالیتای مورد علاقمو چطور بدون نقص انجام میده ذره ذره رگای بدم به سوزش میوفتن که اونو یاد بگیرم و اگه یکم کند پیش برم تو یاد گرفتنش بغض میکنم هرچند کوچیک و جزئی باشه حتی اندازه یادگرفتن اسبک سه گام توی یه سرگرمی ساده نوشتن خیلی خیلی خیلی چیز خوبیه شاید بعها که تبدیل به یک خوناشام پزشک شدم اوم یا نه وقتی خودمو تبدیل به ی خوناشام
پزشک کردم بخاطر نبود پیری و دائمی بودن زندگیم نیاز به نوشین دائم داشته باشم اما مطممنن وقتی وارد برهه ی پرتاب بشم شروع میکنم نوشتنشو این میتونه خیلی خوب باشه عاشقتمم
خوابای خوبی دیدم انقد قشنگ بودن که نمیخام بیدار بمونم میخام بازم بخابم شب با همون تصورات خابیدمو صبحم با همونا روزمو شروع میکنم دیروز دیدمش با همون تیپ خاکستری قشنگش وقتی نشسته بود و من تو چشاش غرق شدم میخاستم زمان همونجا وایسته از ماشین پیاده شم برم نگاش کنم تا بمیرم برم خودمو بندازم تو بغلش برم عطرشو نفس بکشم عی خدا چقدددددددددددددر دلم واسش تنگ شده دلم میخاد فقط تو اغوشش از دلتنگی زار زار گریه کنم فکرو خیالو خاب رویای هر روزو هر شبو هر لحضمه زندگی من شده و هیجوری نمیتونم فکر یه لحضه نبودنشو توی زندگیم تحمل کنم تمام لحضام داره با امید یه بار دیگه نفس کشدینش یه بار دیگه بوسیدنش داره سر میرسه متین من روانی توام روانیت
در گیر عشق تو شدم تو که خواب و خیال شبامی قید همه چیزو زدم واسه اینکه الان تو باهامی هر چی تو دنیاست به کنار تو تموم چیزی که میخامی وقتی بهت خیره میشم دیگه از تو سر نمیشم رویای شبهای منی تو همونی که عاشقشم زندگی بی تو واسه من خیلی سخته حتی تصورشم هر جا که باشی تو فکر توام حس میکنم پیش منی باور قلب من اینه که ما تا اخرش مال همیم ماه قشنگ شبام مثل یه خوابی برام
لحضه به لحضه زندگیمو با تو فقط سر میکنم وقتی تو چشمام زل میزنی عشقتو باور میکنم هرجوری باشی باهام دنیا رو با تو میخام بزار دستتو توی دستم که بدون تو از همه خستم تو که بهتر از هرکی میدونی تو خیالمی هرجا که هستم تو چیکار کردی با دلم که تو نگاه اول به تو دل بستم
لنتی اصا ملوم نیبا خودم چند چندم مگه فکرش میزاره درس خونم لنتی فکر خاطرهامون حتی فکر طعم لباش
دیگه هیچ مانعی سر راه من نیست سر راه رسیدنم به هدفام سر راه رسیدن به ارزوهام ارزوی چندین و چندسالم میدونی این خیلی خوبه که توی جاده افتادم الان همه چیز همواره تنها چیز فقط گاز دادنو گذشت زمانه که به طی کردن مسیر کمک میکنه امروز جرئت تعین هدفمو پیدا کردم جرئت پیدا کردن زندگیمو و به زبونش اوردم پزشکی دانشگاه تهران
سرکار خانم دکتر ساغر خسروی دانشجوی دکترای تخصصی روزانه دانشکده پزشکی دانشگاه تهران
همین یک خط نمیدونی چه بهای سنگینی داره و حدود 60 درصدش پرداخت شده مونده همون 40 درصدش
خوب بنظر میرسه که همون 40 درصد هم پرداخت شد و حالا شمشیر من تیزه تیزه هیچی سر راه رسیدن به بزرگ ترین هدف و دیرینه ترین و دست نیافتنی ترین رویام نیست اینو نمیتونستم حتی تو خواب هم ببینم اما اینجاست من از این که بعدا نوشته های خودمو بخونم لذت میبرم واقعا چون یادم میندازه چی بودم چه حسی داشتم اکثر مردم یا شایدم همه دست به نوشتن میزنن چون با نوشتن می تونن افکارشونو مرتب کنن و بتونن بفهمن چی میخان یا شاید بشه حتی اسمشو گذاشت تخلیه احساسات اما من فقط مینویسم نه برای الان نه برای فردا بلکه برای بعد ها
من دوباررررررررررررررره و اینبار بیشتر از هربار پیدا کردم همه اون راه زندگی رو که کلیییییییییییییی منتظرش بودممممممممممم
الان همه ارزوام اینجان توی دستم من میتونم بشون برسم و دارم بهشون لبخند میزنم من عاشقشونم و عاشق لحضه دست یافتن بهشون پس هی زندگی بزن بریممم من امادم واسه ماجرا جوییای خفنی که منتظرمه وای خدایا اصا نمیدونم با چه زبونی باید تشکر کنم این بی نظیره
متاسفانه اونجوری ک فکر میکردم پیش نرفت یک قدم مونده به تکمیل همه امکانات درجه یک همه چیز متوقف شد و پوف از بین رفت خودم میخام همه چیزو از صفر شروع کنم میدونم هیچوقت مثل اون حالت نمیشه ولی خوب دیگ مجبورم متاسفانه خوب باید سعی کنم خودم به خودم برسم اشتباهاتی کردم توی تابستون خیلی خطرناک ولی باید همهشو بریزم دور و از همه سنگین ترو سخت تر ایکنه باید سعی کنم فراموش کنم همه چیزو اینکه اصلا مشاوری وجود داشته J
میدونی که الماسمی میخام ببوسم لباتو حتی وسط دعوااااا
دوباره حس کنم گرمای بدنتو بغلتو این حسو دارم من فقط به تووووووو
پرفکت لغت کمیه واس اوضا ما این روزا جا داره ی لایک فوق عظیم بزنیم پا اهنگ لجن داش سپییییییییییی عشقییییی خفن پایدار همچنین منو تو لیتو که ترکوندن عاولی بی نقص درجه یکککک
زندگی رو روالهههه
رفاقتمون مث پیازه
لایهاش بهم چسبیده
هرکی بخاد جدامون کنه اشکش درمیاد J
برچسب:
نویسنده: آناهیتا رستگار