هرچند بگم میتونم
هرچند تلاش کنم
اما زندگی بعدش دیگه زندگی نیست اینو با چشمای باز دارم مینویسم
اونم ادم کاملی نیست
درست همون طوری عاشقش شدم
ک میگن خودتونو بکشید از معیارای ادم ایده التون بگین
یه روزی یکی میاد هیچکدوم ازون معیارا رو نداره اما براش میمیرید
اصلا از پسرای چش سبز خوشم نمیومد از لاغراش و این ک همسن خودمن
ن اینکه متنفر باشم
اما خوشم نمیومد به عنوان کسایی که بخام عاشقشون بشم میدونی
متین یه تحول عمیق بود
یه چیز بسیاررررررر عجیب زندگی منو تغییر داد
خندیدنم باهاش یکم بلند تر شد
احساس خوشبختیم عمیق تر شد
دیدین بضی وقتا همه چیز هست اما بازم انگار ی تیکه کوچولو از پازلتون گم شده
حس میکنم اون تیکه توی زندگی من متین بود
ادمی ک بشه حسااااااااااابی بهش دلبست و پیداش کردم
خوشبختیم عمیق شد عمیقه عمیق
جوری که با همه مشکلات کسی نمیتونه اونو ازم بگیره
برچسب:
نویسنده: آناهیتا رستگار